قطره اشک امید

درد من تنهایی نیست،بلکه مرگ ملتی است که گدایی راقناعت، بی عرضگی راصبر،وباتبسمی برلب این حماقت راحکمت خداوندمی نامد -- گاندی

 
آزادیت را نبخش
نویسنده : آیلین نادری - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱
 

تحقیق کلیات حقوق رو شروط ضمن عقد و مهریه انتخاب کردم ...

بدم میاد 10 دقیقه ای یه مطلبی از نت پیدا کنم و یه کپی و پیست و پرینت و بدی دست استاد ...  

حالا که دوباره شروع کردم واسه خوندن دوست دارم متفاوت باشه همه چیز همه جوره ...

هر چی بیشتر گشتم تو نت و هر چی بیشتر کتاب درباره این موضوع خوندم دلم بیشتر و بیشتر برای زن بودنم سوخت ...

واقعن این دین ناب محمدی ؛ اینه ؟؟؟

زن یعنی چی .؟ برده ؟ کنیز ؟ یک ماشین جلوگیری از انقطاع نسل ؟ یک موجود قبل از پیشرفت تکنولوژی برای شستشو و روفتو روب ؟؟

و بیشتر از اون دلم برای زنهای ساده ای سوخت که مهریه رو پشتوانه زندگی می دونن . که فکر میکنن هر چقدر وزن این گوسفند سنگین تر باشه احتمال دوست داشتن و ایمنی اش بیشتره ...

در کمال خوشحالی سندی رو امضا می کنن که خیلی از آزادیهاشونو ازشون میگیره و به جاش اجازه هم اغوشی بدون حرف مردم رو صادر می کنه ...

شرط نمی زارن چون تصویر زندگی آرمانی اینه که کار خیر هستو نباید زهر طلاق در اولش به زبونها بیاد ولی نمی دونن که 12 شرط برای طلاق امضا می کنن ...

می بخشیم و می بخشیم و می بخشیم ...

احساسمان را ... مهربانیمان را ... جسمی که سالها برای شاهزاده ای نیازهایش را ندید گرفته بودیم ... و تعهد امضا می کنیم برای مردانی که هر چه خواستند کردند و حالا تو , تویی که جز املاکش حساب میشوی باید افتاب رویت را ندیده باشد ...

و فقط دل خوش می کنیم به چند عدد سکه برای تضمین و سلامت زندگی که اگر روزی لازم شد اجرایش بگذاریم ...

اصلن قصد ندارم وارد تفکرات زنها بشم ولی شدیدن تاکید می کنم که از سکه بگذرید اما ازادیهایتان را نبخشید ...

منظورم این نیست که ازدواج نکنید ولی بدونید که دارید سندی با رعایت تمام قوانین را امضا می کنید وقتی احساست نابود شد وقتی جوانیت رفت دیگر سکه دردی دوا نمی کند و ان روز است که دوست داری فریاد بزنی مهرم حلال جونم ازاد ...

آزادی را از رو ز اول نبخش مردها در موقع انتقام گرفتن خوب و بد ندارند ... تحصیل کرده و نکرده ندارند ... پولدار و کارمند ندارند ...

درست فکر کنید ... همین ....


 
comment نظرات ()
 
 
دردم می آید !!!
نویسنده : آیلین نادری - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠
 

باید باکره باشى، باید پاک باشى!

براى آسایش خاطر مردانى که پیش از تو پرده ها دریده اند !

چرایش را نمیدانى فقط میدانى قانون است، سنت است ، دین است

قانون و سنت را میدانى مردان ساخته اند

اما در خلوت مى اندیشى به مرد بودن خدا و گاهى فکر میکنى شاید خدا را
نیز مردان ساخته اند!!

 

من زنم ...

با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست

که زرق و برقش شخصیتم باشد

 

من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو

میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی

 

قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند

دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم

 

دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است

به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی

 

دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی

و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا میشوی

 

تمام حرف هایت عوض میشود

دردم می آید نمی فهمی

تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است

 

حیف که ناموس برای تو وسط پا است نه تفکر

 

حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است

من محتاج درک شدن نیستم

دردم می آید خر فرض شوم

دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری

 

و هر بار که آزادیم را محدود میکنی

میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است

نسل تو هم که اصلا مسول خرابی هایش نبود

 

میدانی ؟

دلم از مادر هایمان میگیرد

بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده

خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند

 

نه ...خیانت هم شهامت میخواست ... نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت

جایش النگو داد ...

 

مادرم از خدا میترسد ... از لقمه ی حرام میترسد ... از همه چیز میترسد

تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است

دردم می آید ... این را هم بخوانی میگویی اغراق است

 

ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد

باز هم همین را میگویی

 

ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟

دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند
...

 

و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ....

مادرت اگر روزی جرات پیدا کرد ازش بپرس

از سکس با پدر راضی بود ؟؟؟

بیچاره سرخ می شود .... و جوابش را ...

باور کن به خودش هم نمی دهد ...........

دردم می آید

از این همه بی کسی دردم می آید


 
comment نظرات ()
 
 
نامه ای به خدا
نویسنده : آیلین نادری - ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠
 
این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه طلبه ای در مدرسه ی مروی تهران بود و بسیار بسیار آدم فقیری بود. آن قدر فقیر بود که شب ها می رفت دوروبر حجره های طلبه ها می گشت و از توی آشغال های آن ها چیزی برای خوردن پیدا می کرد.یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد.نامه ی او در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان "نامه ای به خدا" نگهداری می شود.
مضمون این نامه :
 
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت جناب خدا !
سلام علیکم ،اینجانب بنده ی شما هستم.
از آن جا که شما در قران فرموده اید :
"ومامن دابه فی الارض الا علی الله رزقها"
«هیچ موجودزنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده ی من است.»من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین.
در جای دیگر از قران فرموده اید :
"ان الله لا یخلف المیعاد"
مسلما خدا خلف وعده نمیکند.
بنابراین اینجانب به جیزهای زیر نیاز دارم :
۱ - همسری زیبا ومتدین
۲خانه ای وسیع
۳یک خادم
۴یک کالسکه و سورچی 
۵یک باغ
۶مقداری پول برای تجارت
۷لطفا بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید.
مدرسه مروی-حجره ی شماره ی ۱۶- نظرعلی طالقانی
نظرعلی بعد از نوشتن .....
نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ می گوید،مسجد خانه ی خداست.پس بهتره بگذارمش توی مسجد. می رود به مسجد امام در بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) نامه را در مسجد در یک سوراخ قایم میکنه و با خودش میگه: حتما خدا پیداش میکنه! او نامه را پنجشنبه در مسجد می ذاره. صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها می خواسته به شکار بره. کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته، از آن جا که به قول پروین اعتصامی
"نقش هستی نقشی از ایوان ماست     آب و باد وخاک سرگردان ماست"
ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کنه نامه ی نظرعلی را روی پای ناصرالدین شاه می اندازه. ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور می دهد که کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد، و نظرعلی را به کاخ فرا می خواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند ،دستور می دهد همه وزایش جمع شوند و می گوید: نامه ای که برای خدا نوشته بودند،ایشان به ما حواله فرمودند .پس ما باید انجامش دهیم. و دستور می دهد همه ی خواسته های نظرعلی یک به یک اجراء شود

 
comment نظرات ()
 
 
روز کوروش کبیر
نویسنده : آیلین نادری - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠
 

امروز زادروز پدر ایران, بنیانگذار حقوق بشــر کوروش کبیر ( 7/8/2570 شاهنشاهی ) است . به افتخار این روز ملی جهانی فقط گوشه ای از سخنان آن بزرگ افتخار افرین ایرانیان را می نویسم تا هیچ وقت یادمان نرود آن عرش کجا و این فرش کجا

بگذارید هر کسى به آیین خود باشد ... زنان را گرامى بدارید،  فرودستان را دریابید و بگذارید هر کسى به تکلم قبیله ى خود سخن بگوید ، آدمى تنها در مقام خویش به منزلت مى رسد .
گسستن زنجیرها آرزوى من است،  رهایی بردگان و عزت بزرگان آرزوى من است ، این فرمان من است ،  این واژه ، این وصیت من است،
او که آدمى را از ماواى خویش براند، خود نیز از خواب خوش رانده خواهد شد..
 

شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح میرسد گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است
مردمان من امانت آسمانند بر این خاک تلخ ... مردمان من خان و مان من اند

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند
دشوارترین قدم، همان قدم اول است .

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

  همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

  کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه‌ای متفاوت انجام می دهند.
...

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند 
 
تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .

 


 
comment نظرات ()
 
 
چون او زن نیست ...
نویسنده : آیلین نادری - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠
 
چون زنی باید حساب و کتاب کنی حرفهایت را!!!

چون زنی باید بغض کنی در طول روز..چون... زنی باید بشکنی در عمق شب..!!!

چون زنی باید حواست به خیلی چیزها باشد.باید از مرکز خیلی حواسها خودت را دور کنی!!!

چون زنی باید کودکان را مراقبت کنی...چون زنی باید کودک درونت را از خانه دور کنی!!!

چون زنی باید زنانه رفتار کنی...چون زنی باید انتقادهای ناجور را هم بپذیری...!!!

زنی را میشناسم که با رعایت همه ی اینها و خیلی موارد دیگر از همسرش جدا شد و...تنها به این خاطر که او (آن مرد) همه کار می کرد چون مرد بود!!!

هرکجا که می خواست می رفت چون مرد بود!!!

کوبنده ترین جمله هایش را با فریاد می گفت چون مرد بود!!!


با هرکه میخواست می نشست چون مرد بود!!!

به هر کجا و هر که میخواست می نگریست چون مرد بود!!!

احترام به او علارقم تمام بدیهایش واجب بود چون مرد بود!!!

کسب اجازه از او برای یک خرید کوچک لازم بود چون مرد بود!!!

زن باید اشتباهات بزرگش را می بخشید چون او یک مرد بود!!!؟؟؟!!!؟؟؟

 
comment نظرات ()