تحقیق کلیات حقوق رو شروط ضمن عقد و مهریه انتخاب کردم ...
بدم میاد 10 دقیقه ای یه مطلبی از نت پیدا کنم و یه کپی و پیست و پرینت و بدی دست استاد ...
حالا که دوباره شروع کردم واسه خوندن دوست دارم متفاوت باشه همه چیز همه جوره ...
هر چی بیشتر گشتم تو نت و هر چی بیشتر کتاب درباره این موضوع خوندم دلم بیشتر و بیشتر برای زن بودنم سوخت ...
واقعن این دین ناب محمدی ؛ اینه ؟؟؟
زن یعنی چی .؟ برده ؟ کنیز ؟ یک ماشین جلوگیری از انقطاع نسل ؟ یک موجود قبل از پیشرفت تکنولوژی برای شستشو و روفتو روب ؟؟
و بیشتر از اون دلم برای زنهای ساده ای سوخت که مهریه رو پشتوانه زندگی می دونن . که فکر میکنن هر چقدر وزن این گوسفند سنگین تر باشه احتمال دوست داشتن و ایمنی اش بیشتره ...
در کمال خوشحالی سندی رو امضا می کنن که خیلی از آزادیهاشونو ازشون میگیره و به جاش اجازه هم اغوشی بدون حرف مردم رو صادر می کنه ...
شرط نمی زارن چون تصویر زندگی آرمانی اینه که کار خیر هستو نباید زهر طلاق در اولش به زبونها بیاد ولی نمی دونن که 12 شرط برای طلاق امضا می کنن ...
می بخشیم و می بخشیم و می بخشیم ...
احساسمان را ... مهربانیمان را ... جسمی که سالها برای شاهزاده ای نیازهایش را ندید گرفته بودیم ... و تعهد امضا می کنیم برای مردانی که هر چه خواستند کردند و حالا تو , تویی که جز املاکش حساب میشوی باید افتاب رویت را ندیده باشد ...
و فقط دل خوش می کنیم به چند عدد سکه برای تضمین و سلامت زندگی که اگر روزی لازم شد اجرایش بگذاریم ...
اصلن قصد ندارم وارد تفکرات زنها بشم ولی شدیدن تاکید می کنم که از سکه بگذرید اما ازادیهایتان را نبخشید ...
منظورم این نیست که ازدواج نکنید ولی بدونید که دارید سندی با رعایت تمام قوانین را امضا می کنید وقتی احساست نابود شد وقتی جوانیت رفت دیگر سکه دردی دوا نمی کند و ان روز است که دوست داری فریاد بزنی مهرم حلال جونم ازاد ...
آزادی را از رو ز اول نبخش مردها در موقع انتقام گرفتن خوب و بد ندارند ... تحصیل کرده و نکرده ندارند ... پولدار و کارمند ندارند ...
درست فکر کنید ... همین ....
نظرات ()باید باکره باشى، باید پاک باشى!
براى آسایش خاطر مردانى که پیش از تو پرده ها دریده اند !
چرایش را نمیدانى فقط میدانى قانون است، سنت است ، دین است
قانون و سنت را میدانى مردان ساخته اند
اما در خلوت مى اندیشى به مرد بودن خدا و گاهى فکر میکنى شاید خدا را
نیز مردان ساخته اند!!
من زنم ...
با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست
که زرق و برقش شخصیتم باشد
من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو
میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است
به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی
و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا میشوی
تمام حرف هایت عوض میشود
دردم می آید نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
حیف که ناموس برای تو وسط پا است نه تفکر
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
من محتاج درک شدن نیستم
دردم می آید خر فرض شوم
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسول خرابی هایش نبود
میدانی ؟
دلم از مادر هایمان میگیرد
بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه ...خیانت هم شهامت میخواست ... نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد ...
مادرم از خدا میترسد ... از لقمه ی حرام میترسد ... از همه چیز میترسد
تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است
دردم می آید ... این را هم بخوانی میگویی اغراق است
ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد
باز هم همین را میگویی
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند
...
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ....
مادرت اگر روزی جرات پیدا کرد ازش بپرس
از سکس با پدر راضی بود ؟؟؟
بیچاره سرخ می شود .... و جوابش را ...
باور کن به خودش هم نمی دهد ...........
دردم می آید
از این همه بی کسی دردم می آید
نظرات ()
نظرات ()امروز زادروز پدر ایران, بنیانگذار حقوق بشــر کوروش کبیر ( 7/8/2570 شاهنشاهی ) است . به افتخار این روز ملی جهانی فقط گوشه ای از سخنان آن بزرگ افتخار افرین ایرانیان را می نویسم تا هیچ وقت یادمان نرود آن عرش کجا و این فرش کجا
شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح میرسد گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است
مردمان من امانت آسمانند بر این خاک تلخ ... مردمان من خان و مان من اند
نظرات ()
نظرات ()