قطره اشك اميد

من ترجیح می دهم روزها با کفشهایم در خیابان راه بروم و به فکر خدا باشم تا اینکه در مسجد بنشینم و به فکر کفشهایم باشم

 
اینجا دین را می فروشند ...
نویسنده : آیلین - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸
 

دیروز در یکی از سایتها خبر جالبی را دیدم با این مضمون :

که ایران وعده داده که هر خانواده اروپایی که به دین اسلام گرایش پیدا کند 3 میلیون دلار جایزه می گیرد

 

واقعا تاسف خوردم برای دینی که با وعده و وعید پول باید در خانه ها جا باز کند ...

 درست است که من مسلمان نیستم ولی انقدر بزرگان هر دین را می شناسم که بدانم مثلا در همین دین خاتم ، محمد و علی که بودند و چه کردند ...

مسلما چیزی را که فریاد زدند و برایش مبارزه کردند این چیزی که دیده می شود نیست ...

 

قطعا همه ان چیزی را که تاریخ از انها نقل می کند تلاش برای جا دادن این دین در دلهای مردم بود نه در جیبهایشان ...

جالب است که تا یک نفر مسلمان می شود همه شبکه های ایرانی به سمتش هجوم می برند و انگیزه یابی می کنند که چه شده که مثلا فلان مسیحی یا یهودی یا ... مسلمان شده ولی من نمی دانم چرا یک نفر و یک دوربین سراغ ان 3000 مسلمانی که در سال مسیحی می شوند یا رو به ادیان دیگر می اورند ، نمی رود ...

 

من به جنگها و درگیریها نقل شده ؛ مبلغین دین اسلام کاری ندارم چون این جنگها از نظر من یک درگیری و ستیز خانوادگی بوده و بر سر قدرت نه برای حفظ موضوع خاصی ولی چیزی که در ان شکی نمی توان برد رفتار و منش این افراد بوده که چگونه به مخلوقات خدا با همه بزرگیشان خدمت کردند ... چگونه دستگیری و دلنواز بندگان الهی بودند ...

 

نماز و روزه و هر واجب و مستحبی را که سفارش می کردند فقط برای این بوده که یادمان نرود کسی بالای سرمان است ... که اگر ستم کنی روزگار تلافی می کند ...

ولی فکر نمی کنم هیچ کدامشان برای اینکه اب را 4 انگشت بالا تر بریزی یا پایین تر یا اعوذ را از ته حلقت بگویی یا از نوک زبانت این همه تلاش کرده باشند ... اینها حواشی هر دین است که می تواند ابلهان را به خود مشغول کند و از واقعیت دور ...

در هر حال ظاهرا این دین فروشی باب جدیدیست که در ایران مد شده است ... امیدوارم کسی خدا را نخرید و برای بدست اوردنش گیر اما و اگرها نشوید ...

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
عجب صبری خدا دارد ... اگر من جای او بودم ...
نویسنده : آیلین - ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸
 

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
همان یک لحظه اول، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی، به روی یکدگر، ویرانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که در همسایه صدها گرسنه
چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم
نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم ، بر لب پیمانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین
زمین و آسمان را واژگون مستانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
نه طاعت میپذیرفتم
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمایان ، سبحه صد دانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو، آواره و دیوانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را، پروانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
بعرش کبریایی، با همه صبر خدایی
تا که میدیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد
گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که میدیدم مشوش عارف و عامی
ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری
در این دنیای پر افسانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و
تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد

وگرنه من بجای او چو بودم
یکنفس کی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میکردم


عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد

 


 
comment نظرات ()